شبا اشکای خورشید و توی مهتاب می‌بینم

 

شبا اشکای خورشیدو
توی مهتاب می‌بینم


آقا از بس دلم تنگه
حرم رو خواب می‌بینم

توی دنیای بی‌دردا
حرم درمون دردامه
خالصه میشه آرامش
همون‌جایی که آقامه

تو میدونی من تنها
با تو آرامشی دارم
می‌دونم خیلی آقایی
من از تو خواهشی دارم

نگیری اسمتو از من
حسینه رمز اکسیرم
اگه یک‌روز اسمت رو
نیارم زود می‌میرم

تو که انقدر آقایی
بیا فکری به حالم کن
نبودم نوکر خوبی
بیا آقا حاللم کن

تموم بچگی من
خالصه میشه تو روضه‌ات
اگه الان کمی خوبم
داره یک ریشه تو روضه‌ات

توو هیئت، مادرم می‌گفت
باید پشت درت باشم
دعام می‌کرد با گریه
همیشه نوکرت باشم

توو آبدارخونه می‌رفتیم
می‌دیدیم چای و قندونو
کنار چایی روضه
می‌دادن حاجتامونو

نفهمیدم چی بود روضه
ولی مادر رو میدیدم
زیر چادر، سرش پنهون
صدا گریه‌اش رو می‌شنیدم

یه جوری روضه می‌خوندن
که حال مادرم بد شد
فقط انقدر فهمیدم
برا اهل حرم، بد شد

حسین جان؛ آه از اون ساعت
که خون از ابر می‌بارید
توی گودال افتادی
سرت رو شمر می‌برّید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *